تازه ها از همه چی...
قالب وبلاگ

[ یکشنبه ۱۳٩٥/۱/۱ ] [ ٧:۱۱ ‎ق.ظ ] [ پریسا ] [ نظرات () ]

دیروز داشتم به اولین روزی که بغلت کردم فکر میکردم چقدر کوچولو بودی تو یه دست جا میشدی تنها کاری که بلد بودی گریه کردن بود اما الان شیطون و وروجک شدی دلبری می کنی کنترل کردنت سخت شده تا ازت غافل میشم میبینم نیستی چهاردست و پا خیلی زود غیبت میزنه چندتا خرابکاری هم کردی ولی امان از خنده هات و حرف زدنت خیلی شیرینه

این عکس یک روز بعد از تولدت گرفته شده

و اینجا وارد نهمین ماه زندگیت شدی

[ پنجشنبه ۱۳٩۳/۱٠/٢٥ ] [ ۱۱:٤۸ ‎ق.ظ ] [ پریسا ] [ نظرات () ]

چند روز بود دوباره پسرک اصلا خوب نمیخوابید دستش همه ش تو دهنش بود و آب دهنش جاری کلافه بود غرغر میکرد شبها با گریه های خیلی بدی بیدار میشد و خلاصه یه کم سخت گذشت تا اینکه دیدیم ای بابا پسرکمون داره دندون در میاره

قرار بر این شد تا شب چله با حضور اعضای خانواده براش یه جشن کوچولو بگیریم ...

دست همگی درد نکنه حسابی براش زحمت کشیدن تازه اقا پرهام حسابی کادو هم گرفت.

 

بعدا نوشت:

الان پرهام سه تا دندون کوچولو داره

 

[ دوشنبه ۱۳٩۳/۱٠/۱ ] [ ٢:۱٧ ‎ب.ظ ] [ پریسا ] [ نظرات () ]

خدایا تو میدونی دلگیرم از همه اونایی که ادعای محبت دارن از همه اونایی که میخوان خودشون رو با ادم همدرد نشون بدن از همه اونایی که توقع بیجا از ادم دارن و خیلی حرفهای نگفته دیگه فقط کمک کن کارم بجایی نرسه که بیام پیشت برا ناله کردن برا بد گفتن.

خودت به روبراه شدن کارا کمک کن.خدایا دستمو ول نکن

[ سه‌شنبه ۱۳٩۳/٩/۱۸ ] [ ۱٠:٢٤ ‎ب.ظ ] [ پریسا ] [ نظرات () ]

ﻫﺮ ﭼﻘﺪﺭ ﻫﻢ ﺗﻨﻬﺎ ﻫﺴﺘﻲ….
ﻟﺒﺎﺱ ﺧﻮﺏ ﺑﭙﻮﺵ!
ﺑﺮﺍﻱ ﺧﻮﺩﺕ ﻏﺬﺍﻱ ﺧﻮﺏ ﺑﭙﺰ!
ﺧﻮﺩﺕ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺻﺮﻑ ﻗﻬﻮﻩ ﺍﻱ ﺩﺭ ﻳﮏ ﺧﻠﻮﺕ ﺩﻧﺞ ﻣﻴﻬﻤﺎﻥ ﮐﻦ!
ﺑﺮﺍﻱ ﺧﻮﺩﺕ ﮔﺎﻫﻲ ﻫﺪﻳﻪ ﺍﻱ ﺑﺨﺮ!
ﻭﻗﺘﻲ ﺑﻪ ﺭﻭﺡ ﺍﺣﺘﺮﺍﻡ ﻣﻲ ﮔﺬﺍﺭﻱ…ﺍﺣﺴﺎﺱ ﺳﺮﺑﻠﻨﺪﻱ ﻣﻲ ﮐﻨﺪ…
ﺁﻧﻮﻗﺖ ﺩﻳﮕﺮ ﺍﺯ ﺗﻨﻬﺎﻳﻲ ﺑﻪ ﺩﻳﮕﺮﺍﻥ ﭘﻨﺎﻩ ﻧﻤﻲ ﺑﺮﺩ…
ﻭ ﺍﮔﺮ ﻗﺮﺍﺭ ﺍﺳﺖ ﺍﻧﺘﺨﺎﺏ ﮐﻨﺪ… ﮐﻤﺘﺮ ﺑﻪ ﺍﺷﺘﺒﺎﻩ ﺍﻋﺘﻤﺎﺩ ﻣﻲ ﮐﻨﺪ….
ﻳﺎﺩﺕ ﺑﺎﺷﺪ….
ﻋﺰﺕ ﻧﻔﺲ ﻏﻮﻏﺎ ﻣﻲ ﮐﻨﺪ!…..
:)

[ یکشنبه ۱۳٩۳/٩/۱٦ ] [ ۳:٢٦ ‎ب.ظ ] [ پریسا ] [ نظرات () ]

پرهام هفتمین ماه زندگیش رو تموم کرد کوچولوی شیطون سعی میکنه چهاردست و پا بره اما نمیتونه و عقب عقب میره، عاشق روروئک وقتی میشینه توش همه خونه رو میگرده. چنرتا خرابکاری هم کرده مثلا یه مجسمه شکونده وبرا برداشتن پلاستیک یه رومیزی پاره کرده.خیلی قشنگ میخنده و بامفهوم به آدم نگاه می کنه.

خیلی شیرین شده ولی خدا رو شکر هنوز دندون ندارهقلب

پرهام بعد خوردن فرنیچشمک

پرهام تو اولین تلاش هاش برا نشستن

[ یکشنبه ۱۳٩۳/٩/۱٦ ] [ ٢:٥٢ ‎ب.ظ ] [ پریسا ] [ نظرات () ]

این روزهام همه ش شده وقت گذرونی با پرهام، بزرگ شده شش ماهش رو تموم کرده و الان قل میزنه یه خورده بگی نگی میشیه و خیلی هم تو همه چی سرک میکشه سفره رو بهم میریزه فرنی و حریره رو دوست داره فقط کم خوابه اگه بتونم بخوابونمش هنر کنه و نیم ساعت یا سه ربع بخوابه.

دلم برا بیرون رفتن، گردش و خرید تنگ شده ولی خوب فعلا اولویت با آقا کوچولوست.

[ شنبه ۱۳٩۳/۸/٢٤ ] [ ۱:٠٥ ‎ب.ظ ] [ پریسا ] [ نظرات () ]

محرم رسید و پرهام کوچولوی منم دقیقا شش ماهه شد اگه خدا بخواد و بتونم جمعه میبرمش مراسم شش ماهه ها

[ چهارشنبه ۱۳٩۳/۸/٧ ] [ ۱٠:٥٥ ‎ب.ظ ] [ پریسا ] [ نظرات () ]
          مطالب قدیمی‌تر >>

.: Weblog Themes By Pichak :.

درباره وبلاگ

از جنس کدام نور بودی ستاره من؟ که جسارت با تو بودن در من جنبید؟ و من چه عاشقانه به رویت لبخند زدم …و تو چه مهربانانه لبخندم را پاسخ گفتی و این شد… عاشقانه ی آرام “من و تو” *************************** و الان بعد سه سال به من و تو یه نی نی ناز اضافه شده
نويسندگان
امکانات وب

  • فارسی بوک
  • آپ رنگ