+ بابا نان داد !

 
 
 

می دانید اولین جمله ای که ما دراول دبستان یاد می گیریم چیه؟
.

.
.
… .
بابا آب داد بابا نان داد

می دانید اولین جمله ای که انگلیسها در اول دبستان یاد می گیرند چیه؟
.
.
.
من می توانم بخوانم و بنویسم

می دانید اولین جمله ای که ژاپنیها در اول دبستان یاد می گیرند چیه؟
.
.
.
من می توانم بدوم

و این است که ما همیشه چشممون دنبال دست پدر است کار از ریشه خراب است.

نویسنده : پریسا ; ساعت ۸:٥۱ ‎ق.ظ ; شنبه ٢٦ فروردین ،۱۳٩۱
تگ ها:
comment نظرات () لینک


+ دلم گرفته

 

دلم گرفته آسمون نمیتونم گریه کنم 

شکنجه میشم از خودم نمیتونم شکوه کنم 

انگاری کوه غصه ها رو سینه من امده 

آخ داره باورم میشه خنده به ما نیومده

دلم گرفته آسمون از خودتم خسته ترم 

تو روزگار بی کسی یه عمر که دربدرم

حتی صدای نفسم میگه که توی قفسم 

من واسه آتیش زدن یه کوله بار شب بسم 

دلم گرفته آسمون یکم منو حوصله کن

نگو که از این روزگار یه خورده کمتر گله کن 

منو به بازی میگیره عقربه های ساعتم 

برگه تقویم میکنه لحظه به لحظه لعنتم 

آهای زمین یه لحظه تو نفس نزن 

نچرخ تا آروم بگیره یه آدم شکسته تن 

...
ادامه مطلب
نویسنده : پریسا ; ساعت ٩:۳٩ ‎ق.ظ ; پنجشنبه ٢٤ فروردین ،۱۳٩۱
تگ ها:
comment نظرات () لینک


+ نوشته های جالب و خواندنی

ما بچه بودیم یه بازی بود به نام : «همه ساکت بودند ناگهان خری گفت» …

صد برابر پلی استیشن ۳ لذت داشت !

.

خدایا

مارو ببخش که در کار خیر یا “جار” زدیم… یا “جا” زدیم…

.

تا حالا دقت کردین چقدر حرص آوره که سر غذا دقیقا اون چیزی رو بر میدارن که تو کلی تو  ذهنت واسش نقشه کشیده بودی 

.

امروز رفتم از دستگاه خودپرداز پول بگیرم مبلغ رو زدم ۵۰۰۰۰ تومان .

یه ده هزار تومنی داد! سه تا پنج هزار تومنی داد!

پنج تا دو هزار تومن داد! پونزده تا هزاری!

یه لحظه دلم واسه دستگاه سوخت،نزدیک بود پولو برگردونم تو دستگاه!

طفلی خودشو کشت ۵۰ تومن منو جور کرد!

.

سعی نکن به یک خوک آواز خواندن یاد بدهی هم وقت خودت را هدر می دهی و هم خوک را اذیت می کنی !

(مارک تواین)

.

دوتا جمله خفن دارم نه حسین پناهی گردن میگیره نه دکتر شریعتی موندم چیکارش بکنم !

.

یه ضرب المثل چینی است میگه: تا ایران هست بازیافت چرا؟!؟

.

دقت کردین !؟

احتمال اینکه جهتی که یو اس بی رو تو بار اول وصل میکنی درست باشه یک در میلیونه !

.

بعضیا تو زندگیت نقش دیوارو بازی میکنن نه دوست داری خرابشون کنی ؛ نه میتونی بهشون تکیه بدی … !!!

.

وقتی‌ عمق یک ارتباط رو نمیتونی‌ تخمین بزنی ،‌ شیرجه زدن…

اصلا کار عاقلانه‌ای نیست!

.

مرگ حقه !


تنها حقی هست که اگر نگیری هم بهت میدن !

.

رئیس جیست!؟ :

فردی که وقتی شما دیر به سر کار می‌روید خیلی زود می‌آید

و زمانی که شما زود به اداره می‌روید یا دیر می‌آید و یا مرخصی است …!

.

به یک نفر مسلط به زبان آدمیزاد برای رفع پاره ای دلتنگیها نیازمندیم !

.

نامه هایم که چراغ قلبت را روشن نکرد !

امشب تمامشان را بسوزان شاید بتوانی تنهایی ات را ببینی !

.

چشم هایم را به بیمارستان می برم.. نمی دانم چه مرگشان شده!

هر شب در خواب جایشان را خیس می کنند…!

.


طلا باش…

تا اگه روزگار آب ات کرد,

روز به روز طرح های زیباتری از تو ساخته شود

سنگ نباش…

تا اگر زمانه خرد ات کرد,

تیپا خوردهء هر بی سر و پایی بشوی..!!!

.

شخصیت منو با برخوردم اشتباه نگیر. شخصیت من چیزیه که من هستم، اما برخورد من بستگی داره به اینکه ” تو ” کی باشی…

.

زنی که سرو صدا داره یعنی دوستت داره؛از زنی که ساکت شده بترس یعنی پایان .

.

از این طرح هزاران لبخند که هیچی به ما نرسید.

حالااگه یه طرح هزاران فحش بذاره

من یه نفری همه رو برنده میشم !

.

تو گذشته میگفتن پزشک محرمه..

کم کم عکاس و فیلم بردار هم محرم شدن 

حالا هم که دى جى و گروه موسیقى محرم شدن

اینجور که من فهمیدم الان فقط داداشاى عروس و دوماد نامحرمن!

.

بعضیا برای اینکه ظاهرشونو حفظ کنن باطنشونو نابود میکنن….!!!

.

آنقدر بدم میاد از اینایی که از سادگی و صداقت بچگیامون سواستفاده می کردن و حرف می کشیدن ازمون!

الان که بزرگ شدم میفهمم چه مسائل فوق سری ای رو لو دادم  !!!

.

یه سری استکان هست آدم میخواد چای بخوره دماغش میره تو استکان مهندسین یه فکری به حالش کنین ، خیلی رو مخه !

.

چه لحظه باشکوهی بود اون لحظه..! وقتی معلم میبردمون پا تخته ازمون درس بپرسه وسطش زنگ می خورد..!

.

مسخره ترین سوالی که میشه از یکی پرسید:

- میتونم بهت اعتماد کنم ؟!

در تاریخ حتی یک مورد هم جواب منفی ثبت نشده!!!!

.

کاربردی ترین چیزی که من از کتاب علوم دوران مدرسه یاد گرفتم اینه که

وقتی در ترشی یا مربا باز نمیشه, بگیرمش زیر آب گرم !!:دی

.

سلامتیه اونایی که خودشون سنی ندارن ولی روزگار دلشونو پیر کرده …

نویسنده : پریسا ; ساعت ۱۱:۱٦ ‎ق.ظ ; چهارشنبه ٢۳ فروردین ،۱۳٩۱
تگ ها:
comment نظرات () لینک


+ رمـز عاشـقی ...

تو آیا عاشقی کردی بفهمی عشق یعنی چه؟
تو آیا با شقایق بوده‌ای گاهی؟
نشستی پای اشکِ شمعِ گریان تا سحر یک شب؟
تو آیا قاصدک‌های رها را دیده‌ای هرگز،
که از شرم نبود شاد‌پیغامی،
میان کوچه‌ها سرگشته می‌چرخند؟
نپرسیدی چرا وقتی که یاسی، عطر خود تقدیم باغی می‌کند
چیزی نمی‌خواهد

و چشمان تو آیا سوره‌ای از این کتاب هستی زیبا،
تلاوت کرده با تدبیر؟

تو از خورشید پرسیدی، چرا
بی‌منت و با مهر می‌تابد؟
تو رمز عاشقی، از بال پروانه، میان شعله‌های شمع، پرسیدی؟
تو آیا در شبی، با کرم شب‌تابی سخن گفتی
از او پرسیده‌ای راز هدایت، در شبی تاریک؟

تو آیا، یاکریمی دیده‌ای در آشیان، بی‌عشق بنشیند؟
تو ماه آسمان را دیده‌ای، رخ از نگاه عاشقان نیمه‌شب‌ها بربتاباند؟
تو آیا دیده‌ای برگی برنجد از حضور خار بنشسته کنار قامت یک گل؟
و گلبرگ گلی، عطر خودش، پنهان کند، از ساحت باغی؟
تو آیا خوانده‌ای با بلبلان، آواز آزادی؟

تو آیا هیچ می‌دانی،
اگر عاشق نباشی، مرده‌ای در خویش؟
نمی‌دانی که گاهی، شانه‌ای، دستی، کلامی را نمی‌یابی ولیکن سینه‌ات لبریز از عشق است…

تو پرسیدی شبی، احوال ماه و خوشه زیبای پروین را؟
جواب چشمک یک از هزاران اخترِ آسمان را، داده‌ای آیا ؟!

ببینم، با محبت، مهر، زیبایی،
تو آیا جمله می‌سازی؟

نفهمیدی چرا دل‌بستِ فالِ فالگیری می‌شوی با ذوق!
که فردا می‌رسد پیغام شادی!
یک نفر با اسب می‌آید!
و گنجی هم تو را خوشبخت خواهد کرد!

تو فهمیدی چرا همسایه‌ات دیگر نمی‌خندد؟
چرا گلدان پشت پنجره، خشکیده از بی‌آبیِ احساس؟
نفهمیدی چرا آیینه هم، اخمِ نشسته بر جبینِ مردمان را برنمی‌تابد؟

نپرسیدی خدا را، در کدامین پیچ، ره گم کرده‌ای آیا؟

جوابم را نمی‌خواهی تو پاسخ داد، ای آیینه دیوار!!؟
ز خود پرسیده‌ام در تو!
که عاشق بوده‌ام آیا!!؟
جوابش را تو هم، البته می‌دانی
سکوت مانده بر لب را
تو هم ای من!
به گوش بسته می‌خوانی

قسمت‌هایی از شعر بسیار زیبای "کیوان شاهبداغی"

 

نویسنده : پریسا ; ساعت ۸:٤٥ ‎ق.ظ ; چهارشنبه ٢۳ فروردین ،۱۳٩۱
comment نظرات () لینک


+ من خدایی دارم

من خدایی دارم، که در این نزدیکی‌ست...

نه در آن بالاها!

مهربان، خوب، قشنگ...
چهره‌اش نورانیست

گاه‌گاهی سخنی می‌گوید،
با دل کوچک من،
ساده‌تر از سخن ساده من

او مرا می‌فهمد‌!
او مرا می‌خواند،
او مرا می‌خواهد،
او همه درد مرا می‌داند...

یاد او ذکر من است، در غم و در شادی
چون به غم می‌نگرم،
آن زمان رقص‌کنان می‌خندم...

که خدا یار من است،
که خدا در همه جا یاد من است.

او خدایست که همواره مرا می‌خواهد،

او مرا می‌خواند
او همه درد مرا می‌داند...

"لبخند زندگی"

نویسنده : پریسا ; ساعت ۱۱:۳٩ ‎ق.ظ ; دوشنبه ۱٤ فروردین ،۱۳٩۱
تگ ها: خدا
comment نظرات () لینک


+ آخرین مطلب سال 90

حدود هشت ماه هست که تو دنیای مجازی با یه تعدادی دوست خوب اشنا شدم گاهی باهم خندیدیم گاهی ناراحت شدیم گاهی کل کل کردیم گاهی شنیدم یه کسایی برا نوشتن سست شدن خلاصه یه محیط خوبی بود که فقط هم دیگه رو نمیدیدیم ولی یه عالمه احساس توش جاری بود.الانم اومدم سال نو رو به همگی تبریک بگم،برا همه تون آرزوی یه سال خیلی خوب رو دارم و از خدا میخوام نه چیزی رو که میخوایم بلکه اونی رو که بهترینه به همه مون بده.

یه تفال به دیوان حافظ زدم امیدوارم خوشتون بیاد

تاب بنفشه می‌دهد طره مشک سای تو پرده غنچه می‌درد خنده دلگشای تو
ای گل خوش نسیم من بلبل خویش را مسوز کز سر صدق می‌کند شب همه شب دعای تو
من که ملول گشتمی از نفس فرشتگان قال و مقال عالمی می‌کشم از برای تو
دولت عشق بین که چون از سر فقر و افتخار گوشه تاج سلطنت می‌شکند گدای تو
خرقه زهد و جام می گر چه نه درخور همند این همه نقش می‌زنم از جهت رضای تو
شور شراب عشق تو آن نفسم رود ز سر کاین سر پرهوس شود خاک در سرای تو
شاهنشین چشم من تکیه گه خیال توست جای دعاست شاه من بی تو مباد جای تو
خوش چمنیست عارضت خاصه که در بهار حسن حافظ خوش کلام شد مرغ سخنسرای تو

سال جدید مبارک خوش باشید.

نویسنده : پریسا ; ساعت ۱۱:۳٢ ‎ق.ظ ; شنبه ٢٧ اسفند ،۱۳٩٠
تگ ها:
comment نظرات () لینک


+ هفـت سیـن از گذشتـه تا به امـروز

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

خوان نوروزی (سفره هفت سین) باید سفید باشد چرا که نشانه پاکی و سفید بختی و روشنایی است و نیز نشانه جهان بی پایان است که بارگاه یزدان در آن است. در سفره و یا همان خوان نوروزی مواد و چیدنی‌هایی گذاشته می‌شود که هرکدام نشانه و نمادی از سلامتی، ‌رزق و روزی، زایش، ‌برکت و ... است.

...
ادامه مطلب
نویسنده : پریسا ; ساعت ۱۱:٢٦ ‎ق.ظ ; شنبه ٢٧ اسفند ،۱۳٩٠
تگ ها: نوروز
comment نظرات () لینک


+ پاره آجر

روزی مردی ثروتمند در اتومبیل جدید و گران‌‌قیمت خود با سرعت فراوان از خیابان کم رفت و آمدی می‌گذشت.
ناگهان از بین دو اتومبیل پارک شده در کنار خیابان، یک پسربچه پاره آجری به سمت او پرتاب کرد. پاره آجر به اتومبیل او برخورد کرد. مرد پایش را روی ترمز گذاشت و سریع پیاده شد و دید که اتومبیلش صدمه زیادی دیده است. به طرف پسرک رفت تا او را به سختی تنبیه کند..

 پسرک گریان، با تلاش فراوان بالاخره توانست توجه مرد را به سمت پیاده رو، جایی که برادر فلجش از روی صندلی چرخدار به زمین افتاده بود جلب کند.

پسرک گفت : ”اینجا خیابان خلوتی است و به ندرت کسی از آن عبور می‌کند، هر چه منتظر ایستادم و از رانندگان کمک خواستم، کسی توجه نکرد. برادر بزرگم از روی صندلی چرخدارش به زمین افتاده و من زور کافی برای بلند کردنش ندارم برای اینکه شما را متوقف کنم، ناچار شدم از این پاره آجر استفاده کنم.”
مرد متاثر شد و به فکر فرو رفت.. برادر پسرک را روی صندلی‌اش نشاند، سوار ماشینش شد و به راه افتاد..

در زندگی چنان با سرعت حرکت نکنید که دیگران مجبور شوند برای جلب توجه شما، پاره آجر به طرفتان پرتاب کنند!
خدا در روح ما زمزمه می‌کند و با قلب ما حرف می‌زند؛ اما بعضی اوقات زمانی که ما وقت نداریم گوش کنیم، او مجبور می‌شود پاره آجری به سمت ما پرتاب کند.

نویسنده : پریسا ; ساعت ٩:٢٢ ‎ق.ظ ; پنجشنبه ۱۸ اسفند ،۱۳٩٠
تگ ها:
comment نظرات () لینک


← صفحه بعد